آموزش

تاریخچه عکاسی

تاریخچه عکاسی

بخش اول

اختراع عکاسی با بهره برداری مشترک از قوانین فیزیک نور و خواص شیمیایی برخی مواد میسر شد. دوربین را فیزیکدان ها پدید آوردند و صفحه حساس ضبط کننده تصویر را شیمیدان ها و کیمیاگران که از روزگار باستان از تأثیر نور آفتاب در پدید آوردن رنگ (تیره شدن رنگ پوست انسان با تشدید سبزی برگ گیاهان) و پریدن رنگ (رفتن رنگ منسوجات در آفتاب تند) آگاه بودند. در سال ۱۷۲۵ میلادی يوهان هاینریش شولتسه (J. H. Schulze ) دانشمند آلمانی موفق شد حساس بودن برخی از املاح نقره را به نور ثابت کند. وی شیشه ای را پر از پودر گچ، ذرات نقره و جوهر شوره ( اسید نیتریک) کرد و شیشه را به شدت تکان داد. حاصل فعل و انفعالات رسوب نیترات نقره بود که وقتی شیشه را در آفتاب گذاشت ذرات آن به رنگ ارغوانی سیر در آمد. تکرار آزمایش و قرار دادن شیشه حاوی نیترات نقره سفیدرنگ در یک فر گرم و تاریک رنگ نتيرات را تغییر نداد. پس عاملی که باعث دگرگونی می شد نور آفتاب بود و نه گرمای آن. در مرحله بعد شولتسه ورقه ای از کاغذ کلفت را که نقش و نگارهایی با قیچی در آن در آورده بود دور شیشه پیچید و شیشه را در آفتاب گذاشت. بعد از مدتی وقتی کاغذ را باز کرد نقش و نگار بريده شده در کاغذ به رنگ تیره در روی سطح نیترات نقره قایل رویت بود. و هر جا که کاغذ مانع تابش آفتاب شده بود سفید مانده بود.

پنجاه سال بعد کارل ویلهلم شله (C.W.Scheele) شیمیدان سوئدی حساسیت کلرور نقره را در برابر نور موضوع آزمایش های خود قرار داد، در حالی که یک دانشمند ایتالیایی به نام جاکومو باتیستا بکاريا (G.B. Beccaria) یک ربع قرن زودتر تجربیات مشابهی در همین زمینه انجام داده بود. شيله ثابت کرد که نور بنفش در میان رنگهایی که در طیف نور سفید وجود دارند تاثیر بیشتری بر کلرور نقره دارد و ذرات آن را زودتر تیره می کند. او همچنان نشان داد که سیاهی پدید آمده چیزی جز ذرات فلز نقره نیست که آنها را به کمک آمونیاک می توان وادار به رسوب کرد.

اوایل قرن نوزدهم تامس وج وود (T.Wodgwood) انگلیسی، از میان کسانی که برای دستیابی به ضبط و ثبت تصویر در چند کشور می کوشیدند، موفق شد با آغشتن محلول از سنگ جهنم (نیترات نقره) به صفحات کاغذ یا چرم و سپس قرار دادن آنها در آفتاب در حالی که شیشه ای را که حاوی تصویر یا نقش و نگارهایی بود روی صفحه حساس شده گذاشته بود نوعی «چاپ عکس» پدید بیاورد که قسمتهای آفتاب خورده آن تیره و بخش های در سایه مانده آن سفید بود. تنها اشکال کار در این بود که وج وود نمی توانست در پایان کار حساسیت ذرات نور نخورده نقره را متوقف و تصویر به دست آمده را ثابت کند. قسمتهای سفید مانده هم به تدریج تیره و همرنگ قسمتهای آفتاب خورده می شد. وج وود ناچار بود برای حفظ تصویرهای خود آنها را در تاریکی نگاه دارد و در نور شمع آنها را یک لمحه دزدانه تماشا کند. سر همفری دیوی (Sir H. Davey) مخترع انگلیسی و دوست رج وود، در سال ۱۸۰۲ گزارشی از کار او به فرهنگستان سلطنتی انگلیس تسلیم کرد که در نشریه فرهنگستان چاپ شد.

نی یپس و داگر

بعد در فرانسه نوبت به نی پیس و داگر رسید. نام این دو تن در تاریخ به عنوان مخترعان عکاسی رقم خورده است ولی در اینکه سهم هر یک در به ثمر رساندن اختراع چه اندازه است جای بحث و گفتگوست، قدیمی ترین عکس باز مانده تا به امروز( در اینجا مقصود ما از عکس تصویر ثابتی است که با دوربین عکاسی بدون دخالت دست ترسیم کننده آدمی پدید آمده باشد) بدون شک محصول سال ۱۸۲۶ نی یپس است. از طرف دیگر داگر بود که در آغاز سال ۱۸۳۹، شش سال پس از مرگ نی یپس، نخستین روش عکاسی عملی را به جهانیان معرفی کرد و آن را هم به افتخار خودش داگرئوتیپ (Daguerreotype) نامید.

تصویر ژوزف نیسفور نیپس

 اما پژوهندگان تاریخ عکاسی، امروز سهم بیشتری در این امر برای نی یپس قایل هستند و ما برای روشن شدن قضيه ناچاریم شرح احوال هر یک را جداگانه نقل کنیم. ژوزف نيسفور نی یپس (J.N.Niepce) در سال ۱۷۶۵ در شهر کوچک سالن بر کرانه رود سائن (Chalon – sur – Saone) در شرق فرانسه در خانواده ای مرفه به دنیا آمد. از کودکی و نوجوانی به اختراع چیزهای نو علاقه مند بود. در مدرسه علوم دینی تحصیل کرد تا کشیش بشود ولی در عوض در سال ۱۷۹۲داوطلب خدمت در ارتش شد و با درجه افسری همراه سپاهیان فرانسوی به ایتالیا و جزیره ساردنیا رفت. بعد به خاطر کسالت مزاج از ارتش استعفا داد و چند سال کارمندی دولت را در شهر نیس کرد. در سال ۱۸۰۱ در سن ۳۶ سالگی این کار را هم کنار گذاشت و به خانه پدری بازگشت تا به کمک برادرش کلود (Claude) به تحقیقات علمی و اختراع بپردازد.

اگر چه نی یپس در ۳۲ سال بازمانده عمر خود به اشياء مکانیکی گوناگونی توجه کرد ولی بیشتر وقتش صرف تکمیل شیوه تولید لوحه های چاپی به شیوه چاپ گو (heliography) شد، و از این راه به سوی شیوه های ضبط تصویر هدایت گردید. نی یپس علاقه مند به تکمیل روش چاپ سنگی بود که آن را آلوئیس زنه فلدر (A. Senefelder) در سال ۱۷۹۶ در آلمان اختراع کرده بود، و به این فکر افتاد که به جای سنگ آهک از ورقه های قلع استفاده کند. پس پسرش ایزیدور (Isidore)را که دستیار او بود به ترسیم نقوش روی ورقه های قلع با یک نوع مداد شمعی چرب واداشت و به آزمایش های خود ادامه داد. در این میان پسر نی یپس به خدمت سربازی فرا خوانده شد و پدر دست تنها ماند، نی یپس خودش هیچگونه استعدادی در نقاشی نداشت و چاره کار را در یافتن روشی برای کپی کردن تصاویر روی لوحه های چاپی به شیوه ای مکانیکی دید، می خواست نور را در آفریدن تصویر جانشین دست نقاش کند.

آزمایش های نی یپس از این پس با مواد حساس به نور از جمله املاح نقره بود ولی از این راه طرفی نبست. بعد به بعضی قیرهای طبیعی توجه کرد و بهترین نتیجه را از ماده ای به دست آورد که در ایران ما آن را «موميا» می خوانیم و در اروپا آن را به اسم «قیر یهودیه» (Bitumen of Judea) می شناسند. وی مقداری مومیا را با یک نوع روغن حیوانی رقیق کرد و سپس روی یک صفحه مسی کشید و بعد یک باسمه سیاهقلم (گراوور) را که کاغذ آن را چرب کرده بود تا شفاف تر شود روی لوحه آغشته به موميا گذاشت و این همه را زیر آفتاب سه ساعت نور داد. قسمت هایی از باسمه که سفید بود تمام نور آفتاب را به قیر منتقل کرد و در این قسمت ها قیر سفت شد. ولی در زیر خطوط سیاه که از تابش آفتاب حفظ شده بود مومیا نرم ماند. در مرحله بعد وقتی نی یپس لوحه را در یک حمام اسیدی از جنس روغن اسطوخدوس (oil of lavender) شست و شو داد، مومیای زیر خطوط حل شد، ولی زمینه کار همچنان قیر اندود باقی ماند.نی یپس لوحه ها را برای دوست حکاک و نقاشش لومتر (A.F.Lemaitre) فرستاد تا وی خطوط طرح را با حکاکی باز هم گودتر کند و بعد مرکب بزند و نمونه چاپی از آنها بگیرد. لومتر چنین کرد و موفق ترین نمونه در این سلسله کارها که نی یپس نام هلیو گراف heliographe)= خورشید نگاشت) را بر آنها گذاشت، تصویری از کاردینال آمبواز (Cardinal d’Amboise) بود که در سال ۱۸۲۷ تهیه شده بود. کشف نی یپس منجر به اختراع روش چاپ گود شد که امروز به هلیوگراوور (heliogravure) معروف است.

نی یپس علاوه بر کپی کردن تصاویر چاپی روی لوح قیر اندود، چند بار این لوحه ها را در پشت دوربین «جعبه تاریک» گذاشت و دوربین را در مقابل دريچة اتاق کار خود رو به چشم انداز حیاط قرار داد. و چون نوری که به لوحه مومیایی می رسید خیلی ضعیفتر از زمانی بود که لوحه زیر تابش نور مستقیم آفتاب قرار داشت درب دوربین را هشت ساعت باز گذاشت. از این سلسله کارها تنها یک نمونه باقی مانده است که متعلق به سال ۱۸۲۶ است. و همین را اکنون قدیمی ترین عکس موجود در جهان می شناسند. این لوحه که جنسش پیوتر[۱] است اینک در مجموعه عکس های قدیمی هلموت و آليسن گرنسهایم یا گرنشایم (H.&A. Gernsheim) در دانشگاه تگزاس نگهداری می شود و همین زوج علاقه مند به تاریخ عکاسی بودند که آن را در سال ۱۹۵۲ پس از مدتها تحقیق سرانجام در لندن یافتند. جنس لوحه کلید تاریخگذاری دقیق آن است چون در سال ۱۸۲۶ بود که نی یپس لوحه های روی و مس را کنار گذاشت و به پیوتر روی آورد. نی یپس برای پسرش ایزیدور توضیح داد که پیوتر هم از مس تیره تر است و هم وقتی آن را صیقل دادند براق تر می شود. از اینرو تفاوت میان خطوط سیاه و سفید روی آن روشن تر به چشم می خورد.

لومتر به نی پپس پیشنهاد کرد به جای لوحه های پیوتر از ورقه های مس نقره اندود استفاده کند و آن را مناسب ترین ترکیب برای مقاصد نی یپس دانست. نی یپس نیز این فکر را پسندید چون قصد داشت بهترین منظره هایی را که عکسبرداری می کند بعدا با حکاکی و اسیدکاری به مرحله تکثیر و تهیه نمونه های جایی برساند. نی یپس همچنین در کوشش های بعدي خود برای بهبود شیوه تهيه هلیوگراوور به استفاده از بخار ید رسید. وی لوحه فلزی نور دیده را در مجاورت بخاری که از ذرات يد متصاعد می شد می گذاشت و بخار ید که به نقره می خورد آن را سیاه می کرد. نی یپس بعد با الكل قسمتهای قیر اندود را پاک می کرد و از زیر آن نقره براق که قسمت های روشن عکس را تشکیل می داد بیرون می آمد. چنانکه خواهیم دید هر دو کار در تهيه داگرئوتیپ مورد استفاده قرار گرفته است.

او در سال ۱۸۲۹ نی یپسِ ۶۴ ساله که بیمار و خسته و کمپول شده بود و برادرش کلود نیز یک سالی زودتر در انگلستان در گذشته بود، سرانجام پس از مدتی تردید و بدگمانی رضایت داد که پیشنهاد شراکت داگر را بپذیرد. این دو شراکت نامه ده ساله ای امضا کردند که مرور جزئیات آن در حد خود جالب است ولی بهتر است اول چیزی از احوال د اگر بدانیم.

قدیمی ترین عکس دنیا؛ چشم نداز حیاط خانه نی یپس

 لویی – ژاک- مانده داگر(L-J.-M., Daguerre) در سال ۱۷۸۷ در قریه کومی – آن – پری زی (Comeilles-en Parisis) واقع بر کرانه شمالی رود سن در نزدیکی پاریس به دنیا آمد، خانواده اش از طبقه متوسط پایین محسوب می شدند؛ پدرش دفتر نویس املاک خالصه سلطنتی در شهر اُرلئان بود. دانش آموزیِ داگرِ جوان در چهارده سالگی پایان یافت. وی را به مدت سه سال در دفتر یک معمار به کار آموزی گماشتند و او در این مدت نقشه کشی و اصول پرسپکتیو را به خوبی آموخت. سپس به شاگردی دگوتی (Degori)  طراح معروف دکور تئاتر و اپرا در آمد و این دوره کارآموزی دوم نیز سه سال طول کشید. داگر سپس دستیاری یک دکورساز مشهور دیگر به نام پره وست(Prevost)  را بر عهده گرفت و نه سال با او همکاری کرد. در سال ۱۸۱۳ وقتی داگر از پره وست جدا شد خودش دیگر طراح قابل و مبتکری بود که کارش را تماشاگران تئاتر و اپرا می پسندیدند.

تک چهره لویی مانده داگر در میانسالی

بزرگترین دستاورد داگر در کار طراحی دکور به وجود آوردن دیوراما  (Diorama)بود، تماشاخانه ای که مردم صرفا برای مشاهده پرده های نقاشی عظیم آن ( هر یک در حدود ۱۴ در ۲۲ متر) بلیت می خریدند. داگر در ابتدا با کنترل نور روز که از دریچه های سالن از لابلای کرکره هایی که دستیارانش باز و بسته می کردند به نقاشی ها می تاباند جلوه های متفاوتی از ساعات روز و شب را پدید می آورد و بینندگان را مسحور واقع نمایی چشم اندازهای خود می کرد. در سال های بعد وقتی روشنایی با چراغ گاز نیز مرسوم شد، داگر نورپردازی مصنوعی را نیز به جلوه های تصویری دیوراما افزود. ابتکاری ترین کارش ترسیم دو چشم انداز متفاوت در دو طرف پارچه نازک و تور مانند دکور بود که اول یکی و بعد با تغییر نور چشم انداز دوم نمایان می شد.

دیوراما در سال ۱۸۲۲ در پاریس افتتاح شد و چون با اقبال عامه مردم روبرو گردید سال بعد شعبه آن را در لندن نیز برپا کردند. هر نمایشی که در دیورامای پاریس بر چیده می شد پرده های آن را به لندن می بردند و در آنجا به نمایش در می آوردند. برنامه های دیوراما شامل نمایش پرده هایی بود چون «منظره دره سارنن (Sarnen) در سویس»، «شبستان کلیسای جامع شارت (Chartres)» منظر یک رواق مخروبه گوتیک در مه و ریزش برف»، «آغاز توفان توح»، «آرامگاه ناپلئون در جزیره سنت هلن»، «چشم انداز کانال بزرگ و نیز او «معبد سلیمان پیامبر» که پرده اخير در آتش سوزی سالن دیوراما در سال ۱۸۳۹ از میان رفت، ولی طرحی که داگر برای تهیه آن کشید باقی مانده است.

منظره کلیسای ویرانه ای در اسکاتلند اثر داگر

از ایرانیان انگشت شماری که در نیمه اول قرن نوزدهم به فرنگستان سفر کرده اند هیچکدام گزارشی از تماشای دیوراما به ما نداده اند ولی رضاقلی میرزا نایب الا ياله، نوه فتحعلی شاه که در سال ۱۸۳۶ همراه دو برادر خود به انگلستان سفر کرد شرحی نوشته است از چند و چون بازدیدشان از نمایشگاه دیوراما مانندی در تئاتر کولیسی یم(Colosseum)  که در آنجا پرده های نقاشی بسیار واقع نمایی از چشم اندازهای لندن در تالاری بر بام تماشاخانه به نمایش گذاشته بودند آنان که بینندگان نمی توانستند مطمئن باشند که به پرده نقاشی می نگرند یا به خود شهر، قسمتی از این روایت:

« بعد از ساعتی که خوب تماشا کردیم به مستر فریزه(J.B.Fraser) گفتم که اگر چه دیدن شهر لندن و چشم انداز این شهر عظیم از مثل مکانی چنین لازم بود و بسیار تفریح نمودیم ولیکن می خواهیم که ما را امروز به جایی برده باشی که پاره ای از صنایع استادان فرنگ و حکمای ایشان بوده باشد… مستر فریزه از گفتار من خندیده گفت زیاده از اینکه شما بالفعل می بینید چه صنعت خواهد بود که مخلوقی عاجز … بی بود را طوری جلوه دهد که هیچ عاقل تشخیص در میانه اصل و شبیه ندهد؟… این آسمانی که به نظر شما می رسد فاصله شما با او زیاده از چهارذرع نیست و آن دریایی که منتهی الیه مد نظر شماست و در دوربین دیده اید بُعد آن از شما زیاده تر از ده ذرع نمی شود، و همه این شهر و عمارات و آبادی که در اطراف این بام به نظر شما می رسد هر طرف زیاده از پنج شش ذرع از شما دور نخواهد بود. از جانب متغیر شده گفتم ای مرد، تو مرا ریشخند می کنی؟ مگر من چشم ندارم که تشخیص تصویر را با حقیقت داده شعبده را با متن واقع تمیز دهم؟»[۲]

روایت سیاح ایرانی از این نمایش مشابه دیوراما در همان زمانی که پرده های داگر را در پاریس و لندن هر دو به تماشا گذاشته بودند حاکی از اهمیتی است که ترسیم دورنمایی صحیح و ضبط جزئیات مطابق واقع در نقاشی این دوران داشته است. نقاشان از دوربین «جعبه تاریک» سود می جستند و داگر نیز با چنین دوربین هایی کار می کرد و ذهن مبتکر او علاقه مند به اصلاح و پرنور تر کردن تصویر آن گردید. و در واقع رفت و آمد او به کارگاه عدسی تراشی شارل شو اليه (C. Chevalier) در پاریس باعث شد از پژوهش نی یپس در راه ضبط تصویر خبر بگیرد، و در صدد جلب همکاری او بر آید. داگر اولین نامه خود را در ژانویه ۱۸۲۶ به نی یپس نوشت ولی تنها جواب مبهمی دریافت داشت. یک سال بعد داگر دوباره نامه ای برای نی پپس فرستاد و این بار یکی از طراحی های خود، که آن را « طراحی دودفام » خوانده است، ضمیمه کرد.  نی یپس در پاسخ یکی از لوحه های فلزی خود را که کپی یک طراحی سیاهقلم بود برای داگر فرستاد و در همان زمان به لومتر گفت اطمینان دارد داگر نخواهد توانست از معاینه لوحه به راز تهیه آن پی ببرد.

بعد كلود نی یپس که در انگلستان اقامت داشت بیمار شد و برادر را به بالین خود فراخواند. در اوت ۱۸۲۷ نی یبس در سر راه خود به انگلیس مجبور شد چند روزی در پاریس توقف کند و در این میان با داگر ملاقات کرد و دیوراما را تماشا نمود و آن را بسیار پسندید و چند گفتگوی طولانی با داگر داشت. در انگلیس نی یپس به دیدار دبیر انجمن سلطنتی علوم آن کشور نیز رفت، و شخص اخیر وی را تشویق کرد که گزارشی از کشفیات خود به انجمن بدهد ولی چون نی یپس حاضر نشد راز شیوه هلیوگراوور را برملا سازد نتیجه ای حاصل نشد، نی یپس در عوض سه لوحه حکاکی شده از کارهای خود را به عنوان نمونه به دبیر انجمن داد که تا امروز در آن مؤسسه محفوظ است.

در سال ۱۸۲۹ نی یپس پس از مرگ برادر و مراجعت به  فرانسه دوباره با داگر تماس گرفت و این بار مقدمات همکاری میان آن دو به سرعت فراهم شد. نی یپس احساس پیری می کرد، ثروت پدری خود را در راه تحقیقات علمی بر باد داده بود و از هیچ یک از اختراعات خود نیز سودی نبرده بود. یک شریک مرفه جوان تر می توانست کمک بزرگی باشد. نی یپس قصد کرد گزارشی را که در ایام فراغت خود در انگلیس درباره روش هلیوگرافی نوشته بود به چاپ برساند، ولی داگر او را بر حذر داشت و گفت تا گزارش منتشر نشده باید راهی برای بهره برداری از اختراع پیدا کرد. افتخار اختراع کافی نیست.

عکس داگرئوتیپ از داگر در سال های آخر عمر

شراکت نامه نی یپس و داگر در روز چهارم دسامبر ۱۸۲۹ به امضا رسید. در سند نوشته شده بود: « مسيو د اگر از میو نییپس دعوت می کند تا بالاتفاق برای تکمیل طریقه ای که مسیو نی یپس برای ثبت تصاویر طبیعت بدون دخالت دست نقاش کشف کرده است قیام و اقدام کنند.» سهم نی یپس اختراعش بود و سهم داگر «ابداعات جدیدی که در جعبه تاریک کرده است، استعدادش و کار و کوشش.» مدت اعتبار قرار داد ده سال بود و در آن پیش بینی شده بود که هر گاه قبل از انقضای مدت آن نی یپس از جهان در گذرد پسرش ایزیدور جای او را در شراکت نامه خواهد گرفت.

پس از عقد شراكتنامه، نی یپس توضیحات کتبی دقیق و مفصلی در باره شیوه کار خود برای داگر فرستاد و طرز تهیه لوحه های مسی نقره ای و شیشه ای را شرح داد و حلال هایی را که برای ظهور تصویر و شست و شو و ثابت کردن آن به کار می برد بر شمرد، و آخرین راهی را نیز که برای تیره کردن تصویر به کمک بخار ید پیدا کرده بود مخفی نگاه نداشت. داگر به شالون سفر کرد و نی یپس عملا روش تهیه هلیوگراف را به او نشان داد. داگر پس از چند روز به پاریس بازگشت و دو شریک یکدیگر را دیگر نديدند. هر کدام تحقیقات خود را مستقلا ادامه می دادند و ما خبر زیادی از چند و چون احوالشان در این سال ها نداریم تا سال ۱۸۳۳ که نی یپس در گذشت.

——————————————–

[۱] پیوتر(pewter) در مراجع خارجی آلیاژی است مرکب از قلع و سرب، فرهنگ اصطلاحات علمی (بنیاد فرهنگ ایران، )۱۳۴۹ می نویسند چهار قسمت قلع، یک قسمت سرب و اندکی آنتیموان. بعضي مراجع فارسی (پرویز فرهنگ، فرهنگ متالوژی، ۱۳۶۳) معادل مسوار را برای پیوتر برگزيده اند، ولی فرهنگ معین می گوید قسمت عمده هموار را مس تشکیل می دهد. از این رو ما همان پیوتر گفتیم.
[۲] سفرنامه رضاقلی میرزا نوه فتحعلی شاه، به کوشش اصغر فرمانفرمایی قاجار، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۴۶ (تجدید چاپ لوحی: اساطیر ۱۳۵۸)، صص ۳۸۸ و ۳۸۹

——————————————–

تهیه و تنظیم : ریحانه بخشی 

برای دیدگاه ها کلیک کنید

جوابی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

محبوب ترین

بالا